تاريخ : یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 | 0:10 | نویسنده : محمد بیاناتی
میان آسمان و زمین، معلق؛
میان ماندن و رفتن، تردید؛
میان نگاه کردن و سربرگرداندن، یک پلک؛
میان سکوت و فریاد، یک بغض؛
ای کاش خدا کمکی میکرد برای انتخاب درست...
تاريخ : سه شنبه هفتم خرداد 1392 | 0:45 | نویسنده : محمد بیاناتی
این روزها، مدام به ساعتم نگاه میکنم،
نگاه به ساعتم،
تمرین روزهاییست،
که نمی آیی...
تاريخ : دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 | 0:58 | نویسنده : محمد بیاناتی
کاش هوای دلم،
این روزهایم،
افکارم،
باطنم،
و دلمشغولی هایم،
مثل ظاهرم آرام بود...
تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 | 23:34 | نویسنده : محمد بیاناتی
و من حالا فکر میکنم بعد از حدود هفت سال که از اولین پست این وبلاگ میگذره، الان در آستانه هشت سالگی اش احتیاج به دریافت ها، مطالعه ها و تجربه های جدیدتری دارم تا بتونم خروجی مفیدی ازون بگیرم. در طول مدت این هفت سال، این وبلاگ پا به پای من رشد کرد و متحول شد. امیدوارم بازگشتنم خیلی دور نباشه. امیدوارم هم من و هم این وبلاگ طی این قریب به هفت سال از خامی، به پختگی نسبی رسیده باشیم.
از همه دوستانی که طی این مدت با نظرات اصلاحیشون، مایه ی دلگرمی نوشتنم بودن تشکر میکنم.
تاريخ : شنبه دهم فروردین 1392 | 16:40 | نویسنده : محمد بیاناتی
من، گاهی فکر میکنم، غریبگی ای که نسبت به خودمون میکنیم، به هیچ کس دیگه ای نداریم. این روز ها، این هوا این فصل، جان می دهد برای نفس کشیدن، نو شدن، برای دیدن و شنیدن کوه رفتن و از بالای کوه سنگریزه به طرف رودخانه زلال پرتاب کردن و به نکته سیالی زندگی رسیدن. و چقدر فرصتمان اندک است برای به این نکته رسیدن. و چقدر فرصتمان زیاد، برای با خود غریبه بودن...
تاريخ : سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 | 17:32 | نویسنده : محمد بیاناتی
آسمان هم که به زمین بیاید،
بهار هم بشود یا نشود،
همه دست در دست هم داده باشند،
و همه ی قرار و مدارها هم که گذاشته شده باشد،
تا تو نخواهی، برگی به این درختان سبز نمی شود...
تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 | 19:48 | نویسنده : محمد بیاناتی
مهربانی دلیل نمی خواهد. آوردن دلیل برای هر چیزی، هر چند بزرگ، مثل مهربانی، آخر نامهربانیست...
کاش همه کارهای خوب دنیا بی دلیل بودند. دلیل تراشیدن برای هر کاری، لذتی که قرار است از انجام آن کار ببریم را از ما دریغ می کند...
تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 0:27 | نویسنده : محمد بیاناتی
و ما...
اهمیت این روزها را،
درک نمی کنیم،
سعی کن ازروزهای جاریت لذت ببری،
روزها میگذرند،
یک روز به خودت می آیی که عاری از هر چیزی،
زمانی که از افتادن یک برگ هم به هم میریزی،
یا از روزهای بدون باران،
شاید چون ،
به یاد روزهای گذشته ات میفتی،
آن روز که ابدیت نزدیک است،
شاید آن روز، هر چند دیر،
به این نکته رسیده باشی،
که عشق هدف نیست،
یک فرایند است...
تاريخ : یکشنبه هشتم بهمن 1391 | 23:4 | نویسنده : محمد بیاناتی
دل روزها تنگ بود،
مثل حالی که من دارم،
نوشتن سخت بود وقتی،
خودم از حال خود بی تابم.
من نوشتم تا یک روز
گواهم باشند،
این حرف های ناگفته،
این شعرهای نسروده؛
این سطر های خیس...
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 | 18:3 | نویسنده : محمد بیاناتی
من مرز نگاه را می دانم،
آهنگ غرور ماه را می دانم،
فانوس به دست، لحظه ام می گذرد؛
من رمز سکوت راه را می دانم...
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 0:53 | نویسنده : محمد بیاناتی
نمی دونستم از کجا بنویسم، یعنی دلم تنگ بود اما کلمه ها پشت سر هم جور نمی شدند، مثل برگی زرد بر باد، دلم آرام و قرار نداشت.این روزها اینجا هوا اصلا خوب نیست. این هوای خاکستری دل را تنگ، چشم ها را نمناک و صدا را گرفته میکند.
نه این هوا، آن هوایی نبود که من می خواستم...
تاريخ : چهارشنبه ششم دی 1391 | 22:55 | نویسنده : محمد بیاناتی
خوبی زمستون اینه که زمینو آماده بارش میکنه. داشتم فکر می کردم اگر پاییز نبود و زمین به خشکی تابستون مونده بود، این همه برف و بارون یه دفعه زمین غافل گیرو بهت زده می کردن و سیل راه می افتاد.
قبل از بارون باید باد پاییزی بیاد تا زمین آماده شه. باید باد بیاد تا گرد و غبارو از کوچه ها بشوره تا این برف و بارون جذب خاک شه. اما نه. باد که بیاید، قاصدک ها را خواهد برد.
این روزهای بادخیز ، در گذرند. کی باران خواهد آمد؟ دلم برای روزهای بارانی تنگ است. ولی شما برای دل قاصدک ها دعا کنید.
تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 0:20 | نویسنده : محمد بیاناتی
میدونین پاییز یه پاکی داره که بقیه فصلا ندارن. نمی دونم چجوری بگم. پاییز وقتی میاد با زبون بی زبونی به برگا میفهمونه که دیگه وقت رفتنه. پاییز به تعلل برگا فکر نمی کنه که دوست دارن برن یا نه.
همین رک بودن و صاف بودنشو قبل ترا دوست نداشتم. ولی آخرای پاییز که میشه دیگه حتی درختا هم از برگاشون انگار دل میکنن. اینجاس که برگا میفهمن تظاهر نکردن پاییز به نفع خودشون بوده.
به قول یکی از دوستام: "پاییز مهری داشت که بر دل هر خیابان مینشست"...
تاريخ : سه شنبه سی ام آبان 1391 | 16:44 | نویسنده : محمد بیاناتی
باران که ببارد،
همه خوشحالند؛
نه اینکه دردی نباشد، نه؛
چون هیچ اشکی زیر باران قابل تشخیص نیست...
تاريخ : جمعه نوزدهم آبان 1391 | 12:27 | نویسنده : محمد بیاناتی
پاییز ،
قدم زدن در کوچه خاطراتی ست،
که از قبل به خاطر داریم؛
همچون دفتری نیمه نوشته،
با خودکاری زرد...